close
تبلیغات در اینترنت
رفاقت یعنی این... + ادامه مطلب
دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته ، حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای بی وقفه دشمن محاصره شده بود.سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد بتواند برود و خودش را به منطقه مابین سنگرهای خود دشمن برساند و دوستش را که آنجا افتاده بود بیاورد؟ ستوان جواب داد: می توانی بروی اما من فکر نمی کنم که ارزشش را داشته باشد، دوست تو احتمالا مرده و تو فقط زندگی خودت را به خطر می اندازی.حرف های ستوان را شنید ، اما سرباز تصمیم گرفت برود به طرز معجزه آسایی خودش…
شادي روح تمامي شهداي اسلام صلوات بفرستيد ...
درباره ما
گرگها خوب بدانند در این ایل غریب گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز گرچه خوبان همگی بار سفر بربستند شیرمردی چو سیدعلی خامنه ای هست هنوز منم عاشقی از عاشقان امام زمانم(عج) ، منم عاشقی از عاشقان امام خامنه ای عزیزم ... این وبلاگ جهت انتشار و حفظ و دفاع از فرهنگ شهادت و ولایت و ارزش های انقلاب اسلامی تدارک دیده شده است...
ورود اعضاي سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

آمار سايت
» آمار کاربران
» افراد آنلاين : 1
» اعضاي آنلاين : 0
» تعداد اعضا : 3

» عضو شويد
» ارسال کلمه عبور


» آمار مطالب
» کل مطالب : 489
» کل نظرات : 47

» آمار بازديد
» بازديد امروز : 15 نفر
» بارديد ديروز : 1 نفر
» ورودي امروز گوگل : 0
» ورودي گوگل ديروز : 0
» بازديد هفته : 16 نفر
» بازديد ماه : 35 نفر
» بازديد سال : 1,241 نفر
» بازديد کلي : 52,171 نفر
لينک هاي ويژه
نواي سايت
وصيت نامه شهدا
وصیت شهدا
تبليغات
مطالب اخير وبگاه

دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته ، حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای بی وقفه دشمن محاصره شده بود.

سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد بتواند برود و خودش را به منطقه مابین سنگرهای خود دشمن برساند و دوستش را که آنجا افتاده بود بیاورد؟ ستوان جواب داد: می توانی بروی اما من فکر نمی کنم که ارزشش را داشته باشد، دوست تو احتمالا مرده و تو فقط زندگی خودت را به خطر می اندازی.

حرف های ستوان را شنید ، اما سرباز تصمیم گرفت برود به طرز معجزه آسایی خودش را به دوستش رساند، او را روی شانه های خود گذاشت و به سنگر خودشان برگرداند ترکش هایی هم به چند جای بدنش اصابت کرد.

وقتی که دو مرد با هم بر روی زمین سنگر افتادند، فرمانده سرباز زخمی را نگاه کرد و گفت: من گفته بودم ارزشش را ندارد، دوست تو مرده و روح و جسم تو مجروح و زخمی است.

سرباز گفت: ولی ارزشش را داشت ، ستوان پرسید منظورت چیست؟ او که مرده، سرباز پاسخ داد: بله قربان! اما این کار ارزشش را داشت ، زیرا وقتی من به او رسیدم او هنوز زنده بود و به من گفت: می دانستم که می آیی....

می دانی ؟! همیشه نتیجه مهم نیست . کاری که تو از سر عشق وظیفه انجام می دهی مهم است. مهم آن کسی است یا آن چیزی است که تو باید به خاطرش کاری انجام دهی. پیروزی یعنی همین.

حرف های ستوان را شنید ، اما سرباز تصمیم گرفت برود به طرز معجزه آسایی خودش را به دوستش رساند، او را روی شانه های خود گذاشت و به سنگر خودشان برگرداند ترکش هایی هم به چند جای بدنش اصابت کرد.

وقتی که دو مرد با هم بر روی زمین سنگر افتادند، فرمانده سرباز زخمی را نگاه کرد و گفت: من گفته بودم ارزشش را ندارد، دوست تو مرده و روح و جسم تو مجروح و زخمی است.

سرباز گفت: ولی ارزشش را داشت ، ستوان پرسید منظورت چیست؟ او که مرده، سرباز پاسخ داد: بله قربان! اما این کار ارزشش را داشت ، زیرا وقتی من به او رسیدم او هنوز زنده بود و به من گفت: می دانستم که می آیی....

می دانی ؟! همیشه نتیجه مهم نیست . کاری که تو از سر عشق وظیفه انجام می دهی مهم است. مهم آن کسی است یا آن چیزی است که تو باید به خاطرش کاری انجام دهی. پیروزی یعنی همین.



تعداد بازديد : 16
برچسب ها : ,,,
نويسنده عباس در یکشنبه 16 آذر 1393 | نظرات()

طراحي و کدنويسي قالب : آرش خسروي - وب سايت شهدا

Web Template By : shohada57.ir

تصوير تصادفي شهدا
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن سايت در خبرنامه سايت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات مطالب
آرشيو مطالب
پيوندهاي وبگاه
ذکر هفته
ذکر روزهای هفته
ختم صلوات